داستان آشنایی

منو سارا

منو سارا توی تولد ععلی با هم آشنا شدیم وقتی داشتم کفشمو میزاشتم توی جا کفشی یهو یه صدای شکستن اومد سرمو اوردم بالا دیدم تمام دست سارا خونی شده بود ناخداگاه جعبه دستمال کاغذیو از روی جا کفشی برداشتمو رفتم سمت سارا